CloseMaximizeMinimize تبلیغات سیستم
مکتب الشهداء
زمین خوردن بار سوم | عمومي


برچسبها : -
نوشته شده توسط بهمن در 17 فروردين 1388 ساعت 10:12
کمی درباره امام رضا | عمومي
                          

                                    

حضرت علـى بن موســى الرضــا عليه السلام هشــتمين امـام از سلاله پاك امامان معصوم در روز يازدهم ماه ذيقعده سال 148 هجرى قمرى در شهر مدينه متولّد شد. پــدر بــزرگـوارش حضرت امام موســى بن جعفر(ع) مى باشند و مادرش به نامهاى : تكتم، نجمه، سلامه و طــاهره شناخته شده است. حضرت رضا(ع) دوران امـامـت خود را در سال 183 هجرى قمرى آغاز كرد ولى به علت خفقان ايجاد شده در حكومت عباسيان مدّتى از علنى ساختن امامت خود پرهيز و با ضعيف شدن حكومت عباسيان، حضرت امامت خود را علنى فرمود.

اگر خاطره ای از زیارت امام رضا دارید برایمان تعریف کنید .

                                                                               



برچسبها : کمی - درباره - امام - رضا
نوشته شده توسط بهمن در 19 آبان 1387 ساعت 14:35
زندگینامه حضرت زهرا (س) | عمومي

 

                                              

 

              

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است.صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (ص) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 

ولادت

 فاطمه (س) در سال پنجم پس از بعثت و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 

ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (ص) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر  رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (ع) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (ص) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (ع) قدم گذارد. ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (ع) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (ع) ) از ذریه امام حسین (ع) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (ص) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند. و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (ع) ) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (س) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (ع)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (س) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (س) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

 

فاطمه (علیها السلام) در خانه

 فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (ع) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (ع) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (ع) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: "بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."

  

فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

 با وفات پیامبر اکرم (ص) ، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (ص) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (ص) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (ص) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (ع) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر ، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (ع) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (ع) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (ع) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (ع) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

 

                                                                                       

 

 

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر  بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (ع) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (ع) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (ص) ، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (ص) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

 

بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

 سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: "هر فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده"، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (ص) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: "شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود."

 

وصیت

 در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

 

شهادت

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

 

تغسیل و تدفین

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (ع) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (ص) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (ص) نمود و گفت:

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

 



برچسبها : -
نوشته شده توسط بهمن در 13 خرداد 1387 ساعت 16:22
کی با حسین کار داشت ؟ |

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟
بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!»
ترق!
ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من!»
ترق!
جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید!

 

 کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 84



برچسبها : -
نوشته شده توسط بهمن در 1 ارديبهشت 1387 ساعت 19:32
سال نو مبارک |

 

 

در صمیم بهار حلول ماه ربیع الاول و تقارن آن با بهار باستانی ایرانیان عید نوروز ، اخص الخصوص شب هفدهم از ماه ربیع الاول ولادت با سعادت حضرت خاتم الانبیاء محمد (ص) و ولادت امام جعفر صادق(ع) مزید فضل و شرافت این روز گردیده ، بر شما دوستان مبارک باد .

باشد تا در بهاری دیگر همانند درختان و گلهای بهاری جوانه وجودمان سرشار از عشق به پیامبر رحمت و ولایت چهارده معصوم (ع) رویش و تولدی سبز داشته باشیم.



برچسبها : -
نوشته شده توسط بهمن در 25 اسفند 1386 ساعت 10:19
گوشه ای از زندگینامه امام حسن (ع) |

 

 

پيشواى دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پيامبر اسلام (ص) بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود .

 

حسن بن على (ع)از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريبا هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت.

 

پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع)  شش ماه بر مسلمين خلافت کرد . آن امام والامقام  در طول عمر مبارک خود  دو بار تمام ثروت و دارايى خويش را در راه خدا بخشيد و سه بار تمام اموال خود را وقف کرد. به گفته مورخان ،  امام حسن مجتبى(ع )، فردى شجاع، دلير و مبارز بود و در غالب جنگ هايى که امام علي( ع) حضور داشتند آن حضرت نيز حضور داشت. امام حسن(ع ) مسئوليت امامت و ى شيعيان  را درفضايي نا بسامان  و آشفته به عهده گرفتند. در اين زمان امام (ع) به ناچار در برابر مکر معاويه قرار گرفت و ناچار شد صلح کند . بي شک ارزش صلح امام حسن( ع )،  با توجه به شرايط زماني ومکاني خاص خود رخ داد  ، کمتر از جنگ و شهادت امام حسين (ع) نبود . خيانت طرفداران ايشان ، تهديد و تطميع هاي  معاويه  و نهايتا تشکيل مثلث  زر و زور و تزوير باعث بروز وقايعي شدند که امام (ع ) را مجبور به امضاي صلحنامه با معاويه کردند . در اين شرايط  امام مجتبى(ع ) منطقا و قاعدتا نمي توانست وارد مبارزه با معاويه گردد تا اينکه ايشان  ناچار به پذيرش صلحِ تحميلى شد. بر اساس  اين صلحنامه ، حکومت  به اين شرط که به کتاب خدا و سنت رسول  او و سيره خلفاى صالح، عمل کند به معاويه سپرده مي شود. در ضمن ،  پس از معاويه  خلافت به عهده امام حسن(ع) واگذار مي گرديد. همچنين معاويه بر اساس اين صلحنامه ملزم شد که دشنام دهي به اميرالمؤمنين على(ع ) و بد گفتن از ايشان  بر منابر را ممنوع سازد .در امان بودن  ياران امام على (ع ) عدم تعرض به آنان و محفوظ ماندن جان و مال و  فرزند و شان از هر گزندى از ديگر مفاد اين صلحنامه به شمار مي رفت  . بي ترديد مي توان گفت  صلح امام حسن(ع )، چهره واقعى معاويه را آشکار ساخت ودستگاه جور او را به مردم شناساند . از اين رو معاويه  درصدد حذف حضور فيزيکي امام  بر آمد و سرانجام، نقشه کشتن امام را طرّاحى نمود . امام حسن(ع)  در سال پنجاه هجرى، به وسيله زهرى که همسرش جعده به دستور معاويه به او خوراند، در 48 سالگى به شهادت رسيد. مزار شريفش در قبرستان بقيع ، در کنار سه امام معصوم ديگراست.

 

 



برچسبها : -
نوشته شده توسط بهمن در 15 اسفند 1386 ساعت 11:40
آقا یه نظری هم به ما کن |

دوستان عزیز

چهارشنبه شب مصادف با شب اربعین امام حسین (ع) هیئت منزل یکی از دوستان (آقای نصری) برگزار شد.جای شما عزیزان خالی مراسم با شکوهی بود که ذکر مصیبت توسط مداحان (جلالیان و یار احمدی) انجام شد موقع دعا که شد صاحب خانه صدام کرد و رفتیم کنار دیگ برنج در دیگ و که باز کرد دیدم یه مقدار کمی روی برنج رنگش سبز شده نا خودآگاه اشک از چشمام سرازیر شد آخه آقا به غذای هیئت نظر کرده بود ........

                                                                                                                         

شما هم از کرامات اهل بیت برامون بنویسید

منتظریم       



برچسبها : -
نوشته شده توسط بهمن در 11 اسفند 1386 ساعت 09:58
چهار شمع |

 

چهار شمع به آرامی در حال سوختن بودند . محیط آنچنان آرام و بی صدا بود که می شد به صحبتهایشان گوش داد .

اولی می گفت : من صلح هستم ، کسی نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد . لحظه ای نگذشت که شعله اش کم نور و خاموش شد .

دومی گفت : من ایمان هستم ، وجود من ضروری نیست پس چندان مهم نیست که من روشن بمانم . سخنش که به پایان رسید نسیم ملایمی وزید و آنرا خاموش کرد .

شمع سوم با ناراحتی گفت : من عشق هستم ، توان روشن ماندن را ندارم مردم مرا به کناری نهاده اند و از ایستادن من بی خبرند ، آنها فراموش می کنند ، به کسی که به آنها از همه نزدیک تر است عشق می ورزند . زمانی طول نکشید که او هم خاموش شد .

ناگهان کودکی وارد شد ، با دیدن سه شمع خاموش گفت : چرا شما خاموش هستید ؟ همه ما باید روشن باشید ، سپس به آرامی شروع به گریستن کرد . در این لحظه شمع چهارم گفت : نترس ، تا زمانی که من هنوز می درخشم ، می توانم شمع های دیگر را روشن نگه داریم . من (امید) هستم . امید ، صلح ، عشق و ایمان . کودک با چشمان اشک آلود شمع امید را برداشت و با آن شمع های دیگر را روشن کرد .

(( نور امید هیچگاه نباید از ذهنمان بیرون رود ))

 



برچسبها : -
نوشته شده توسط بهمن در 1 اسفند 1386 ساعت 11:33
برگزیدگان مسابقه بهترین خاطره از ایام محرم |

 

مسابقه بهترین خاطره از ایام محرم در تاریخ ۷/۱۱/۸۶ اعلام شد و دوستان تا تاریخ ۱۸/۱۱/۸۶ مهلت داشتند تا خاطرات خود را برای ما ارسال نمایند ، از بین ۱۴۶ نفری که پیغام گذاشتند ۲۳ نفر در مسابقه ما شرکت کردند که بعد از بررسی خاطرات توسط هیئت داوران که متشکل از حجت الاسلام دکتر مجد زاده و جناب مهندس یوسفی بود  ۵ خاطره برگزیده شد که اسامی و خاطره های برندگان به شرح ذیل می باشد :

                                                  

 ۱- نویسنده لیلی با آدرس وبلاگ:عطر نگاه تو ( www.etrenegaheto.persianblog.ir )

 خاطره من مربوط به کودکيم ميشه.. زمانی که با بچه های داييم و خالم ميرفتيم روضه.. اون موقع جايی که ما می رفتيم بچه های کوچيک رو راه نمی دادن.. اما ما زير چادر مامانه قايم ميشديم و در ميرفتيم طبقه دوم.. اونجا هم روضه گوش می کرديم و هم هر چی خوراکی از روزهای قبل و اون روز جمع کرده بوديم ميخورديم... درسته خيلی عزاداری نمی کرديم اما شرکت تو اون مجلس برامون خيلی مهم بود.... برای همين هم هست که حالا هنوز که هنوزه تا ياد اين ايام ميشه.. اون خاطره ها و به زور شرکت کردنا هم يادمون مياد... يادش به خير

۲ـ نویسنده : ارمیا (آقای حسینی) با آدرس وبلاگ : اشکستان ( www.ashkestan.blogfa.com )

فقط اینکه هر بار که با تمام وجود هیئت میرفتم شب تو خواب جای دیگه بودم.
یه خاطره هم هست که مربوط به بچیگیتم میشه. اون موقعا میرفتم هیئت بعضیا بودن که اینقدر خودشون رو میزدن تا غش میکردن. یه شب بود که من فرداش امتحان علوم یا ریاضی داشتم. هر چی خودم رو زدم تا غش کنم نشد که نشد در نتیجه مجبور شدم تو خونه خودم رو به بی حالی بزنم. فرداش مدرسه رفتم اما امتحان کنسل شده بود.

                             

۳ـ نویسنده : افسانه با آدرس وبلاگ: دنیای سبز من(www.donyayesabzeman.persianblog.ir)

ماه محرم چندین ، چند سال پیش بود و من در انتظار فرزند هر سال محرم می رفتیم منزل پدر خدا بیامرزم و آن سال هم همین کار را کردیم شب من و همسرم برای دیدن هیئت بیرون آمدیم ویک بهانه ی برای راه رفتن من نیز بود . در پیاده رو آهسته و آهسته قدم بر می داشتیم وچند دسته هیئت هم مشغول عزاداری بودن . راه رفتیم راه .....دیگه احساس کردم خسته ام از این راه تقریبا طولانی ، و احساس کردم دیگر توان قدم زدن را ندارم برگشتیم . همان شب خواب دیدم صاحب  یک پرنده زرد شدم . روز و بعد خداوند دختری به من عطا کرد.

 

4_ نویسنده : خانم بهرامی

 

در دهه اول که برای عزاداری به منزلی واقع در خیابان پاسداران رفتم . کنار خانمی نشسته بودم که مشغول عزاداری بود . چنان دستهایش را محکم به  می زد که من تحت تاثیر این زنی او قرار گزفتم بطوری که اشک از چشمانم جاری شد بعد از اتمام مراسم علت را از او جویا شدم او در جواب گفت من دستهایم را از آقا ابوالفضل العباس گرفتم چون مریضی گرفته بودم و که گفتند باید دستهایت را قطع کنیم در همان موقع متوسل به آقا ابوالفضل شدم و او را واسطه قرار دادم و خداوند مرا شفا داد و من عهد بستم که در مراسم زنی خالصانه به ام بزنم.

 

5_آقای حسام پیرعلی

 

یکی ازدوستانم همین امسال گوسفندی نذر آقا قمر بنی هاشم(ع) کرده بود و قرار بود شب تاسوعا جلوی دسته زنجیر زنی آن راقربانی کند ناگفته نماند که رفیق شفیق مابرای تهیه این یک راس گوسفند چه دردسرهایی راکه نکشید. خلاصه سرتان رادردنیاورم لحظه قربانی کردن فرا رسید این دوست عزیز خوشحال وشاد از اینکه توانسته نذرخود را اد اکند درحال راز و نیاز با پروردگار قادر متعال بود که..........که مرد قصاب نگاهی به این دوست ما انداخت و گفت : آقا این گوسفند فلک زده که حامله است و دیگر نکشدنش و ..........

 

                                                                                    

  

 معیارهای هیئت داوران برای انتخاب نفرات برگزیده به شرح ذیل می باشد :

۱- خاطراتی که ضمن برخورداری از اثر گذاری مثبت در مخاطب از محتوای عاشورایی برخوردار باشد

۲- خاطراتی که تنها به آسیب شناسی محرم اکتفا نکرده باشد

۳- خطراتی که یک تعریف ساده نباشد

۴- خاطراتی که فقط اکتفا به ظواهر شکلی محرم نباشد .



برچسبها : -
نوشته شده توسط بهمن در 28 بهمن 1386 ساعت 13:47
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: